چربي شعر
/ نگاهي به مجموعه ي شعر « زنبورهاي عسل ديابت
گرفته اند »
-
نوشته ي اكبر اكسير – انتشارات ابتكار نو 1386
آرش نصرت
اللهي – آبان / 1386
پس از آن
كه در سال 1382 اكبر اكسير ، هم راه با توضيحاتي در خصوص
نگرش خويش به شعر ، آلبوم اول شعرهايش را با گونه ي «
فرانو » مطرح كرد ، بازگشت شاعري طنز آور در شعر امروز آن
هم پس از ده سال دوري ، خوشايندتر از هر چيز مي نمود . حال
كه در ادامه ، مجموعه ي « زنبور هاي عسل ديابت گرفته اند »
با نشان آلبوم دوم « فرانو » روي كار اكسير آمده است ، از
همين نام ، روي كرد طنز آميز زبان درون خويش را نشان مي
دهد كه البته با فراز و نشيب هايي مواجه بوده است . مواجهه
ي من با مجموعه ي ياد شده ، منجر شد به يافتن روح مقايسه
گر شاعر كه مدام به نا تناسبي و عدم توازن محيط خويش مي
تازد تا به متني طنز مدار برسد .
ادبيات ما
در طي دهه هاي اخير ، به يأس خزنده اي دچار بوده و نوشتن
شعر ، فضاي فعال بهينه اي را دارا نبوده است . دارا بودن
فضاي فعال ابزارهايي را مي خواهد كه يكي از تأثير گذارترين
آن ها ، طنز مي باشد . طنز عامل قابل توجهي در ايجاد
ساختارها و ناساختارهاي حركت زا است . شعر هم به عنوان
بهينه ترين وضعيت بيان ، مي خواهد از تمام ظرفيت هاي ممكن
استفاده كند و جهت حضور در ذهن مخاطب ، نياز به حركت در
فضايي فعال دارد .
يكي از
مواردي كه شعر اكسير را در وضعيت متفاوتي قرار مي دهد ،
رفتار بي ملاحظه ي زبان او در برخورد با مفاهيم مربوط است
. گاهي چنان بي ملاحظه با خود و ناخود رفتار مي كند كه ذهن
چالش گر مخاطب را به واكنش وا مي دارد و شاعر به راحتي ،
انديشه ي مخاطب را به دست مي گيرد . صفحه ي 64 : . . . /
در تباني شلنگ و روغن كرچك / اين شرافت من است كه مي تركد
/ پدر كه مي گفت خر ما از كرگي دم نداشت / چشمش كور /
بيايد و ببيند !
همين طور
در صفحه ي 31 : كشتارگاه ، فرهنگسرا شد / گوسفندان شاعر /
و سلاخ هاي بازنشسته ، منتقد / . . . / همه جا بوي گوسفند
مي دهد / حتي اتاق كارم / . . .
البته اين
بي ملاحظگي در مواردي هم به شعريت شعر لطمه مي زند و به
علت لحن غير شاعرانه و يا پردازش ناقص عناصر متن ، مرتبه ي
آن را از بهينه ترين حالت بيان ، خارج مي كند . كيفيت
پردازش عناصر متن در ساير موارد مجموعه نيز ، قابل بحث است
. يونسكو ماهي احسان مي كند / يونس ، در شكم ماهي نشسته
است / و قانوني براي مردم افغان / - تايپ مي كند / اين
روزها ، تيروييدم خيلي كم كار شده است ! / امان از دست
يدهاي بي نمك ! - صفحه ي 9
يونسكو ،
ماهي ، يونس و تيروييد نياز به نقشي دارند كه آن ها را در
مسير متن جاري كند . گرچه در انتها با ايراد يك جمله ي
معترضه ، تيروييد به كار گرفته شده است ، اما ارتباط
ارگانيكي بين عناصر ياد شده ، برقرار نشده است .
واي كه من
چقدر دلم مي خواهد هدايت بشوم ! / افسوس ، كه روستاي مان /
لوله كشي گاز نشده است ! / راستي سگ ولگرد ، هدايت را گاز
گرفت يا هدايت . . . ؟ / راديو مي گفت : / اين روزها ،
پاريس جان مي دهد براي جان دادن / راديو را ببند ! / دارم
بد جوري نشت مي كنم !
با ساختاري
كه شعر فوق دارد ، آيا صرف كلمه ي « گاز » قابليت اتصال
سطرها را دارد ؟ علاوه بر آن عوامل پردازش مناسب روي «
لوله كشي گاز » ، « سگ ولگرد هدايت » و « پاريس » كجاست ؟
به اين گونه است كه با وجود رفتار متقابل و مطلوب زبان و
مفهوم در سطر « اين روزها پاريس . . . » ، كليت متن به
ساختار قابل تعريفي در روند شكل گيري خود نرسيده است .
اكسير در
شعرهايش به طور كاملن روشني از فرم گزارشي استفاده مي كند
و اين گزارش را تا انتها ادامه مي دهد و در آن جاست كه سعي
مي كند ضربه اي بر رديف گزارش ها وارد كند . سگ هاي جهان ،
به صداي زير خاك مي انديشند / عتيقه چي ها ، به زيرخاكي ها
/ بچه ها به شير و نان / صليب سرخ به عروسك / دوربين ها به
شكاف صندوق هاي خيريه / جهان به شكاف تمدن ها / راستي ارگ
بم يا مرگ بم ؟! / كدام را تيتر بزنم ؟! صفحه ي 34 .
در اغلب
موارد ضربه هاي آخر اكسير ، كارساز بوده است اما بايد توجه
نمود كه اين گونه ساختار ، شعر اكسير را دچار جمع شدگي در
انتهاي خود مي كند و سطرهاي پاياني براي شعر او ، حكم مرگ
و زندگي مي يابد .
در شعر «
شبكه ها » اكسير با تجربه توانسته است با استفاده از فرم
گزارشي ، فضاي مناسبي در شعر ايجاد كند اما روند كلي شعر
انجام نيافته و نا تمام باقي مانده است .البته اتفاق زبان
در برخي سطرها ي اين شعر ، نشان مي دهد كه تجربه ي او
بسيار بالاتر از اين حرف هاست . كوپن قند و شكر اعلام شد /
جشنواره ي طنز برگزار مي شود / استقلال صفر – پيكان صفر
گران شد / سروش منتشر كرد . . . دُر دُر دُرنا / آسمان
اكثر نقاط كشور همين رنگ است / اينك به يك خبر علمي توجه
فرماييد : / زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند !
در همين
سطرهاي بالا ، نبوغ طنزي اكسير ، بيش از هر چيز به كمك شعر
او مي آيد و تفاوت ياد شده را نشان مي دهد . همين طور در
شعر « پوست مدرن » ، صداي شاعر از سكويي كه روي پايه هاي
طنز بر پا شده ، مي آيد . البته اين بار كشف قابليت هاي «
نمك » در زبان و مفهوم نيز به كمك او مي آيد و شاعر به طرز
ايجاز و اعجاز گونه اي تغيير در شاخص هاي اجتماعي 40 ساله
را در 4 سطر ، تصوير مي كند . چه با نمك شده ام / ديروز
كهنه هاي پدر مي پوشيدم / امروز كهنه هاي پسر ! / مرا به
نمكي بدهيد / . . . صفحه ي
به آن چه
در خصوص فرم گزارشي ، وضعيت پردازش عناصر و چرخش طنز بر
مدار اكسير نوشتم ، اضافه مي كنم كه او تلاش روشني در
ايجاد امكان دست رسي آسان به فضاي شعرهايش ، داشته است .
در مواردي كه او اين تلاش را به ثمر مي نشاند ، زبان شعر
او مثل بركه اي زلال است كه شن هاي كف آن را ، مي توانم
بشمارم . مفاهيم نيز دغدغه هاي انسان امروز را تعبير مي
كنند . مفاهيمي چون محيط زيست داري كه از دست ما به ستوه
آمده است ! از قبيل فوق داريم شعر « خواهش » در صفحه ي 52
: شير مادر بوي ادكلن مي داد / دست پدر بوي عرق / ( گفتم
بچه ام نمي فهمم ) / نان بوي نفت مي داد / زندگي بوي گند /
( گفتم جوانم نمي فهمم ) / حالا كه بازنشسته شده ام / هر
چيز ، بوي هر چيز مي دهد ، بدهد / فقط پارك ، بوي گورستان
/ و شانه ي تخم مرغ ، بوي كتاب ندهد !
شعر اكسير
در بسياري از موارد با استقرار يك مقايسه ي جدي به ترديد و
سؤال مي رسد كه اين وضعيت را مي توان ناشي از روح طنزگراي
معنا در متن او دانست . نمونه اي از آن در صفحه ي 49 ؛ شعر
« بازنشسته » مي باشد .
فكر مي كنم
يكي از اركان وجودي شعر ، استقرار معناي مستقل در خويش است
كه پس از طي تكنيك هاي فهمي – فرمي و عاطفه ي مربوط ،
قابل بررسي است . در قسمت هايي از اين مجموعه با وجود
استقلال معنايي و تركيب زباني مناسب سطرها ، به لحاظ عدم
شكل گيري ساختار و در مواردي گسست فرمي متن ، كل شعر به
خلقت مستقلي ، دست نيافته و به قول خود اكسير در صفحه ي 30
؛ شعر « كورتاژ » ، شعر او شش ماهه سقط شده است . شعر «
بيات شيراز » ، صفحه ي 33 : در خيابان عنيف آباد / ناشر
بوق مي زند / و حافظ « بلند مي شود » از مرمر مزار / سعدي
هنوز در موعظه است : / يكي از بزرگان ، بادي مخالف . . . /
من مي خندم / و در آپادانا / سرستون عظيمي / بر سر كوروش
آوار مي شود ! - همين طور در شعر « توپولوف » صفحه ي 40 :
سوپر مرغ مولوي افتتاح شد / سفر به باغ ملكوت ، يكسره نقد
و اقساط / با تورهاي گسترده ي هوايي / قابل توجه استادان
محترم پرواز : / مرغ پركنده موجود است !
در مواردي
هم اتفاقي در معنا يا زبان شعرها نمي افتد . از آن جمله
شعر « اطلاعيه » صفحه ي60 : به گزارش انستيتو پاستور /
مردان خياباني بر دو دسته اند / مردان دسته اول ، مردان يك
لقمه نان ، مردان كار / مردان دسته دوم ، مردان بوق و
كلينكس ، مردان هار / به اطلاع اهالي شريف مي رساند / سگ
حيوان نجيبي است / امان از دست دومي هاي پدرسگ .
همين طور
در شعر « منطق » صفحه ي 61 : در راه كشف حقيقت / سقراط به
شوكران رسيد / مسيح به ميخ و صليب / ما نه اشتهاي شوكران
داريم / نه طاقت ميخ و صليب / پس بهتر است به جاي كشف
حقيقت / برگرديم كشك مان را بسابيم ! با اين وجود حركت زير
پوستي معنا در برخي شعرها مرا به شعر اكسير نزديك تر مي
كند . ببينيم كه چگونه با طنز زير پوست شعرش را چرب مي كند
تا معنا روان تر حركت كند . بهزيستي نوشته بود : / شير
مادر ، مهر مادر جانشين ندارد / شير مادر نخورده ، مهر
مادر پرداخت شد / پدر يك گاو خريد / و من بزرگ شدم / . . .
صفحه ي 27 . از همين دست در صفحه ي 51 ، شعر « يك خبر
پزشكي » را داريم . همين طور در قسمت هايي نيز اكسير
توانسته توانايي لحن آميزي خود را به شعرهايش ديكته كند و
اين حركت ساختار متن او را داراي حجم نموده است . به علاوه
او هوشياري بالايي در انتخاب فرم دارد و در اغلب موارد ،
فرم مطلوب را به خدمت طنز در مي آورد كه اين روند ، شعر
شايسته اي چون « تقاضا » را مي آفريند .
رياست
محترم اداره ي ثبت اسناد و املاك / با توجه به اين كه حوا
، مادر مشاعي من است / خواهشمند است در صورت امكان / سهم
مرا افراز نماييد / مثل اين كه / اين پدرها / آدم بشو
نيستند ! صفحه ي 39 .
اين شعر
علاوه بر داشتن فرم مطلوب و پرداخت مناسب عناصر با ايجاد
شرايط پيوستگي روند خويش ، توانسته است با كشف « طنزي متين
» به آن چه مي خواهد در ذهن من ، دست يابد . اضافه مي كنم
كه بي ملاحظگي جسورانه و عدم جمع شدگي معنا در انتها نيز
، به شكل بهينه اي به كار گرفته شده است . تمامي اين حركت
ها ، از شعر صفحه ي 39 ، شعري با فضاي فعال ساخته است ؛
فضايي كه براي جامعه ي ادبي ما ، از نان شب هم واجب تر است
! ! !
آبان / 86