پیراهن های ناتنی
ما
توی پیراهن های
ناتنی
راه – راه
جلوی آینه ایستاده
ایم
و زل زده ایم به بی
گدار نگاه .
بگو ثانیه ها پاپی
مان نشود
عقربه مردد است
ماندن و برگشتن به
تصویر قبل .
دل ام برای خودم
تنگ می شود
وقتی تو آنقدر
نیستی
که لب های من مرده
و آینه زل زده است
به چشمی که اتفاق
نیفتاده .
من پیر ترین تن این
پیراهن ام
و دست ام نگاه تو
را لمس می کند
انگار کسی توی آینه
تو را در من دیده
است .
فرشته اقبالی