1-
و تو
ناگهان سکوت می
کنی
و من
ذره
ذره آب می شوم
2-
و یک روز
به دیدار تو می
آیند
عصایی که راه می
برد
پاهای مرا
و گوژپشت نتردامِ
خوابیده در من !
3-
آینه می گوید :
پکرند چشم های تو
و این پیراهن سیاه
به لب های تو نمی آید
چه رفته است که
این گونه غمگینی ؟
4-
لب هایی که می
خندند
بوسه های تو را کم
دارند
داغ بوسه های تو
را !
5-
گریه می کنند
کلماتی که در غیاب
تو می آیند .
6-
و راستی
آهویی که در عکس
گریه می کرد
تو نبودی ؟
7-
و من
که چشم های تو را
نبوسیدم
چه گونه شد که
پیشانی ات از من دور شد ؟
8-
ادامه ی باران
رفتن تو بود
و ردپایی که بر
زمین نماند .
9-
خیر و شر جهان بود
چشم های تو
در این عکس سیاه و
سفید
10-
به فکر لباس تازه
نیست ام
اسفند مرده را
به خاک می سپارم
11-
باد می آید
تو و لب هایت از
من می گذرید !
12-
تو رفتی و
فروردین چشم هایت
به اسفند نگاه
نکرد !
فرامرز سدهی