این جنگ خود چرا هرگز شهید نشد ؟! ...
... ناتمام ماند وقتی پای پنجره ات رسیدم
نوشته ای که : دیگر تمام شد
دروغ دارد مرا به جای ترس شما می فروشد
یقین مادرم مرا به خاطر قصه های بهرنگ به دنیا نیاورده
است
آه عزیزم ، رضایت قناری به سور قفسسُران
و
صورت عشق
روزی چند بار عکس تو را شانه به شانه ام در شأن بوسه می بینم
اما ، آغوش پدر را
بیش از لبهای تو دوست دارم .
ح.ع.شریفی